در این حرکت نزولی عملکرد ناقص سازمانهای دولتی مردم را متاثر میکند و رفتار مردم دولت را و این روند نزولی تا حد مشخصی کاهش پیدا میکند تا ثباتی در بی نظمی ایجاد شود. علت این ثبات به موازنه کشیده شدن اعتراضات و مبارزات مردمی علیه حکومت به شکل های مختلف ناشی از افزایش آگاهی عمومی است بنابراین با کاهش امنیت دولت الزام استمرار نظام حکومتی به تغییر در روند مدیریتی جامعه ناشی از رفتار مردمی را باعث میگردد تا نهایتا میزان باجی که دولت به مردم میدهد تا حد قابل توجهی با پیامدهای رفتار مردم به تعادل کشیده شود و این تا بهبود وضع جامعه میتواند استمرار پیدا کند. لازم به ذکر است روند صعودی بهبود جامعه با افزایش فشار به دولت از طرف ملت بشدت به آگاهی مردم نسبت به مسایل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و توانایی آنها در تحلیل مسایل در کلیه اقشار جامعه ارتباط دارد. بحث در این ارتباط و بررسی سایر دلایل که باعث رشد و کاهش تنشهای اجتماعی میشود را به عهده خوانند میگذاریم تا مطالعات گسترده تری را در رابطه با شکل گیری پدیده های اجتماعی بطور علمی تر فراهم آورد. وجود کتاب هایی علمی در این زمینه و نقش رسانه ها را نمیتوان انکار نمود و مطمئنا در اوضاع نابسامان این شرایط در کاهش فشار روی مردم از طرف مردم کارکرد دارد ولی دولتها و عمال آنها از دادن این امکانات به مردم طفره میروند تا به چپاول خود استمرار ببخشند و یا به عقاید خود عمری بلندتر ببخشند، البته در این شرایط وقتی موازنه بین قدرت مردم و دولت به متقلبین حکومتی فشاری زیادی آورد احتمال اینکه پای قرار دادهای ننگین و همیاری و باج به بیگانگان برای استمرار بخشیدن به حیات دولت باز شود وجود دارد و یا ممکن است اقداماتی برای شناسایی عوامل مخالف دولت در پشت پرده شکل گیرد یعنی پس از باج دادنها مخالفین سرکوب شوند البته بایستی این هم متذکر شد که اینجا درست عمل کردن مردم و آگاهی عمومی در مقابله با این اقدام فاشیستی میتواند موثر واقع شود هرچند که این احتمال وجود دارد دولت از این عملکرد پلید خود آگاه شود و بداند مخالفین دشمن نیستند بلکه اعتراض آنها میتواند در بهبود وضع معیشتی و یا اجتماعی مردم ممتاثر شده منجر شود. بهر حال مبارزات مردمی و آگاهی مردم و تاکتیکهایی که مردم علیه دول بکار میبندند نقش بسیاری در بهبود اجتماع آنها دارد.
در شرایطی که در جامعه بی نظمی شکل گرفته بعلت فقدان سیستم قضایی مناسب و اجرایی دولت، تخلفات و رشد جرم در اشکال مختلف را شاهد خواهیم بود هم در سطح دولت و هم ملت مثلا به انحطاط کشیده شدن رفتار و اخلاق مردم، کاهش همیاری و اعتماد نسبت به یکدیگر که البته علاوه بر آسیبهای اقتصادی، سوء استفاده از بی اعتمادی مردم نسبت به یکدیگر برای این چنین دولتی خوب است چراکه ضریب امنیت بقای حیات دولت را افزایش میدهد. کاهش زمان مطالعه برای افزایش آگاهی به دلیل فقدان وقت کافی، عمداتا انتقال تحولات اجتماعی به قشر تحصیل کرده و افزایش آسیب پذیری به قشر هوشمند جامعه در چنین سیستم نابهنجاری، سوء استفاده از اطلاعات به اشکال مختلف مثل دادن اطلاعات و مدیریت آن برای منافع اقتصادی گروههای خاص و نهایتا نا بهنجاری در اقتصاد و زندگی مردم.
در چنین شرایط نابهنجاری به علت آسیب دیدن زیر ساختاهای مناسب اجرایی و قضایی، فقدان اطلاعات کافی، بهم ریختن سیستم سلامت و روان جامعه، قضاوت و عدالت به چالش کشیده شده و لازم است قضات و سیستم امنیتی به شکل دیگری که متناسب با بحران باشد به حل مسایل اقدام نمایند برای مثال قتل و عام های دولتی، اعدامهای سیاسی در شرایط نابسامان اجتماع بیشتر شکل میگیرد تا شرایط سالم. البته در صورتیکه این اقدامات بسته به محیط اجتماع باعث افزایش تنش علیه حکومت شود منطقی است دولت از اجرای این اقدامات عقب نشینی نماید. نتیجتا بنظر میرسد در این چنین اوضاعی بررسی مسایل به تاخیر انداخته شود اما بسته به تحلیل های دولت از مسایل ممکن است آنها نیز دچار خطا شده و باعث قربانی شدن زندگی مردم بیگناه شود. در خاتمه بایستی در شرایط بحرانی و یا اوضاع نا بسامان قضاوت را متناسب با اوضاع تغییر داد تا آسیبها اجتماعی تنزل پیدا کند که مسلما این کار پیچیده ای است و در شرایط نابسامان شاید میسر واقع نشود چراکه حظور انسانهای دانشمند و خردمند در این شرایطی در حل مسایل کاهش پیدا میکند و این باعث افزایش فشار و تنشهای اجتماعی شده که باعث فرو ریزش درونی جامعه میگردد که میتوان آنرا به خاتمه حیات جامعه تعبیر و تفسیر نمود.
2007-10-15