در کلام نخست قصد دارم مقصودم را از ایجاد این صفحات روشن نمایم. همانطور که از نام این وبلاگ مشخص است تمایل دارم هر آنچه که فکر میکنم میشود بر آن نقدی نوشت مطرح نمایم تا اینکه مسایل بتدریج در مسیر درستی قرار گیرد و ابهامات از ذهن خودم و دیگران بر طرف شود،و این حاصل نمیشود مگر با بحث و نقد و نوشتن طنز و یا طریقی که با اشکال مختلف بیان نقد داشته باشد. “همانطور که مشخص شده است خداوند مردم را به مشورت کردن رهنمون کرده” بنابرقواعد علم منطق خطای یک سیستم یا یک دستگاه با افزایش تعداد عوامل حل کننده میتواند کاهش پیدا کند ایراد یک سیستم نیز با اعتراض و اعتصاب و یا تحصن بصورت فیدبک میتواند باعث کاهش خطای سیستم می گردد. هرچه عناصر حل کننده از خطای ذاتی کمتری برخوردار باشند مسلما اعتراض و اعتصاب و یا تحصن کاهش پیدا میکند. اما با سرکوب فیدبکهای طبیعی که در اجتماع شکل میگیرد و یا اسیب رساندن به این فیدبکها چه اتفاقی روی خواهد داد، تردیدی نیست که خطای سیستم بتدریج افزایش خواهد یافت تا اینکه فعالیت آن دستگاه مختل گردد. از اینجا میتوان جایگاه بحث و نقد را بهتر درک نمود. به قول اصل ابطال پوپر تا زمانیکه حرفی رد نشده آن کلام همچنان درست است. و رسیدن به کلامی ارزشمند تر و یا درک اینکه یک مطلبی با ارزش است حاصل نمیشود مگر اینکه در یک محیط مناسب بتوان حرفها را زد و آنها را مورد نقد وبررسی قرار داد.بنابراین وبلاگ نقد محلی مناسب برای نوشتن ، بحث و نقد کردن است، منتظر نظرات شما هستم.
می 21, 2008 at 8:38 ب.ظ
سلام
اگر«مقصود»را به معنای هدف گرفته باشید،مقدور و ممکن است به زودی به آن برسید.اما بعد از آن که به هدف خویش نائل آمدید چه اتفاقی خواهد افتاد؟ خیلی ها حقیقت را می دانند ولی اتفاقی نمی افتد، یعنی منتج به نتیجه ای نمی شود. بهتر است هدفی اصولی تر و حیاتی و مؤثرتر را دنبال کنید که حقیقت و نقد افکار مرحله ای از رسیدن به آن جایگاه باشد.
ژوئن 12, 2008 at 5:44 ب.ظ
سلام درویش خان
علت اینکه حقیقت بر ذهن و عملکرد کسی مثمر ثمر واقع نمیشود را باید جست. اگر مطلبی که نوشتیم قابل نقد نباشد و درست نیز باشد یک دلیل بیماری روانی یا روان پزشکی میتواند باشد چرا که در این علم اعتقاد بر این است که اگر اندیشه ای مورد قبول فرد قرار گرفت و ادراک و فهمیده شود نیرویی در ذهن فرد برای عمل نمودن ایجاد مینماید و هرچه آن ادراک عمیقتر باشد اثرات آن بیشتر است پس اگر فردی حقیقت را میداند ولی مبادرت به عملی در ارتباط با آن حقیقت در فرد ایجاد نمیشود بایستی به اندیشه ها و تضاد های فکری و بسیاری چیزهای دیگر مثل منافع و تمایلات غریضی فرد نیز فکر توجه نمود که برآیند نیروی ذهنی فرد را به عدم عمل در رابطه با آن مطلب در فرد منجر مینماید، بنابراین عدم به حقیقت رسیدن ظاهری فرد را بایستی به ویژگی های دیگر خصوصیات روانی و شخصیتی فرد نسبت داد که در این مورد از دست نویسنده و یا هر کس دیگری که قدرت کافی اجرایی برای افرادی که مشکل در عمل دارند را ندارد خارج خواهد بود چرا که احیانا درمان فرد با اقدام خود فرد و یا از طرف دولتها میتواند کامل شود که در جامعه ما این مسایل مورد توجه فاشیسم نمی باشد چراکه بقای خود را در بیماری و نادانی و نا آگاهی مردمان میداند!؟ مردمانی که سرانه مطالعه آنها به دقایقی بیش ختم نمیشود و آنهم متعلق به دانشجویان و مخالفین و مبارزین است چگونه میتوانند در رابطه با مسایل قضاوت درستی انجام دهند و راه درست همگانی را در پیش گیرند.
امیدوارم جواب شما را داده باشم با تشکر
ژوئن 12, 2008 at 5:49 ب.ظ
2.
سلام درویش خان
علت اینکه حقیقت بر ذهن و عملکرد کسی مثمر ثمر واقع نمیشود را باید جست. اگر مطلبی که نوشتیم قابل نقد نباشد و درست نیز باشد یک دلیل بیماری روانی یا روان پزشکی میتواند باشد چرا که در این علم اعتقاد بر این است که اگر اندیشه ای مورد قبول فرد قرار گرفت و ادراک و فهمیده شود نیرویی در ذهن فرد برای عمل نمودن ایجاد مینماید و هرچه آن ادراک عمیقتر باشد اثرات آن بیشتر است پس اگر فردی حقیقت را میداند ولی مبادرت به عملی در ارتباط با آن حقیقت در فرد ایجاد نمیشود بایستی به اندیشه ها و تضاد های فکری و بسیاری چیزهای دیگر مثل منافع و تمایلات غریضی فرد نیز فکر توجه نمود که برآیند نیروی ذهنی فرد را به عدم عمل در رابطه با آن مطلب در فرد منجر مینماید، بنابراین عدم به حقیقت رسیدن ظاهری فرد را بایستی به ویژگی های دیگر خصوصیات روانی و شخصیتی فرد نسبت داد که در این مورد از دست نویسنده و یا هر کس دیگری که قدرت کافی اجرایی برای افرادی که مشکل در عمل دارند را ندارد خارج خواهد بود چرا که احیانا درمان فرد با اقدام خود فرد و یا از طرف دولتها میتواند کامل شود که در جامعه ما این مسایل مورد توجه فاشیسم نمی باشد چراکه بقای خود را در بیماری و نادانی و نا آگاهی مردمان میداند!؟ مردمانی که سرانه مطالعه آنها به دقایقی بیش ختم نمیشود و آنهم متعلق به دانشجویان و مخالفین و مبارزین است چگونه میتوانند در رابطه با مسایل قضاوت درستی انجام دهند و راه درست همگانی را در پیش گیرند.
امیدوارم جواب شما را داده باشم با تشکر
يك پاسخ برايش