عامل ایجاد  پارادایم آنارشیسم فاشیستی و تقویت امپریال فاشیسم:

همه شما وقایع بعد از انقلاب را بخاطر دارید و یا خوانده و شنیده اید. آنچه که از وقایع آن دوران میخواهم بنویسم مربوط است به بمب گذاری و ترور های پی در پی که با این خصوصیات که خواهم نوشت،  بتدریج باعث بوجود آمدن یک پارادایمی شد که در ذیل آنرا متوجه خواهید شد.

بمب گذاری ها و ترور های مکرری که در جامعه آن دوران اتفاق می افتاد بعد از اعدامی که حکومت سر کار بانی آن بود باعث شد ماشه تروریسم و بمب گذاری و بکش بکش شروع شود. ترور های مکرر و جنگ داخلی یا حزبی مسلحانه بتدریج باعث شد لایه های بالایی حکومت تحت فشار شدید این عملیاتها علیرغم مسلط بودن، جو روانی هراس آوری را برایشان بوجود آورد که بیشتر شاید منشاء سطح پایین ایمان و ترس از مرگ آنها را متجلی مینماید. باعث گردید فرهنگ خاص خود را بعلت استمرار وضعیت ایجاد نماید. بدین ترتیب هرکس که کوچکترین مخالفت علنی میکرد روانه زندان و اعدام میشد. نتیجتا هر نوع مخالف و مخالفی که اعدام نشده بود یا در شرف دستگیری و لو رفتن قرار داشت یا پا به فرار میگذاشت و یا بتدریج از صحنه روزگار حذف میشد. مسلما در این جریان قتل و عام نبایستی بطور تمام و کمال همه این جریان را فقط بخاطر علت شرایط ذکر شده قلمداد نمود بلکه بایستی دنبال عوامل تقویت کننده و محرک دیگر که باعث تشدید این قتل و عام بود، نیز بود یا حداقل بنای چنین فرضیه ای را برای جلوگیری از انحراف در نتیجه گیری نهایی فرض نمود. که ما در اینجا این عوامل محرک و تقویت کننده و غیر مسالمت آمیز را عوامل امپریال فاشیسم نام گذاری می کنیم، که بطور کلی در کل جریانات و سمت دهی و انحراف و مدیریت تدریجی و غصب حکومت آن را در نظر می گیریم. در ادامه، نظر به اینکه فرهنگ روانی خاص ایجاد شده باعث شد با گذر زمان نیروهای جدید روی کار آمده یعنی حامیان فاشیسم بتدریج بعلت مدوامت بقای عوامل حکومت، آموزه ها را یاد بگیرد و آنرا بکار بندد. بعد از مدتی با گذر از مسایل ابتدای انقلاب و جنگ و گریز، نیرو های جوان روی کار آمده فاشیسم که تحت تاثیر سیستم آموزشی دیکتاتوری قرار داشت بدون دانستن دلایل کافی از قتل و عام و تجاوز و بگیرو ببند همان کار را با مردم دیگر که مخالفت آنها نه از سر مخالفت بلکه از سر نا آگاهی است به جان هم بیفتند و حکومت هم نداند با مشکلی که خود آن را آفریده چگونه برخورد کند و بیگانگان نیز آنرا علم نمایند علیه حکومت. مسلما اینکه فاشیسم تجاوز کرده در آن بحثی نیست و علم شدن تجاوز هم که مشخص است و اینجا اطرافیان هستند که متضرر شده اند که آنهم مردم ایران هستند. در این میان امپریال فاشیسم به ادامه سیاستهای خود برای منافع خود ادامه میدهد مثلا با طرح خصوصی سازی و ضایع نمودن بخش تعاونی که البته بخشی از آن از درون فاشیسم حکومت نیز سر برآورده است، زیبا و دلپذیر مینماید و با کلی سور و ساز و هم همه و خوشحالی سر برون می آورد. هرچند که خصوصی سازی نه به اینصورت که بود، حق مردم است برای اینکه از پس انداز های خود به سلیقه خود و بشکلی که قانون مشخص میکند که به صلاح عموم مردم باشد بهره برداری کنند. بهر حال نتیجه یک اقدام تجازو کارانه “اعدام” باعث ایجاد مخالفت شدید قتل و عام و ایجاد پارادایم تجاوز حامیان  فاشیسم به مردمی که در اثر سیاستهای ضد شبیخون فرهنگی ایجاد شده اند. حالا مردم تجاوز شده هم نمیدانند علت چیست و فقط نتیجه آخر یعنی “خوب حکومت فاشیستی و دیکتاتوری است” را که این هم نتیجه خود فاشیسم است را بر زبان می آورند و در این بین یک نظام انارشیستی فاشیستی و امپریال فاشیستی غیر قابل کنترل و آزادی ایجاد میشود که معنای آزادی نیز بخود میگیرد منظورم آن آزادی که کارل پوپر گفته بود نیست که قبلا مقاله ش را برایتان فرستادم.

21/2/1388