دکتر ویکتور فرانکل و فاشیسم
(Dr. Victor Frankel and Fascism)
جنگ جهانی بود، آلمانیهای نازیسم نژاد پرست به رهبری نازیسم بزرگ هیتلر، یهودی ها را دستگیر میکردند. در میان دستگیر شدگان هر جور آدمی را میشد پیدا کرد پزشک، روان شناس، مردان و زنان عادی دیگر. همگی به زندان افتادند. در میان مردم دکتر فرانکل یهودی نیز حضور داشت. او روانشناس بود. سربازان هیتلر هر روز تعدادی از مردم یهودی دستگیر شده را یا می سوزاندند یا اعدام میکردند و صابون تولید می کردند. خود یهودی ها نیز بکار گرفته میشدند تا هم نژادی خود را اعدام کنند، به روی همدیگر اسلحه بکشند و به بیگاری گرفته میشدند. در زمستان و تابستان به کارهای سخت وا داشته میشدند. فاشیسم در اوج تجاوز به مردم به سر میبرد. بعضی از مردان یهودی که شرایط برایشان تحمل ناپذیر بود خود را دار میزدند و یا خود کشی میکردند. دکتر فرانکل نیز هنوز زنده مانده بود. او به بقیه هم وطن نانش یاری میرساند. و تلاش میکرد آنها را در برابر مشکلات یاری دهد. چاره ای جز تحمل مصائب و عبور از مصائب نبود. فرار از این جور زندگی بر همه ما که زندان شده بودیم وجود نداشت. همه در انتظار اعدام و کوره آدم سوزی بودند. ولی دکتر فرانکل علیرغم این مشکلات، پذیرفته بود که با واقعیت های زندگی جدید کنار بیاید و راضی باشد و در ضمن به بقیه نیز در کارها یاری رساند. افکار قبلی را کنار بگذارد و با اندیشه های جدید زندگی کند. در میان این جماعت یه تعدادی بجای خودکشی، دیوانه شدند. بالاخره مرگ فاشیسم رسید. زندانیان آزاد شدند دکتر فرانکل هم به سلامت آزاد شد. اما یکسری بعد از آزادی زمانی طولانی طول کشید تا اوضاع و احوال مناسبی پیدا کنند و یکسری نیز تمام عمر دیوانه باقی ماندند. دکتر فرانکل بعد از آزادی با اینکه دارایی ها و اکثر افراد خانواده اش را از دست داده بود به کار قبلی خود در فضای آزاد ادامه داد. او مکتب روانشناسی جدیدی را در علم روانشناسی بنا نهاد و اسم آنرا مکتب لوگوتراپی نامید. در این مکتب، روانشناس و بیمار با همکاری یکدیگر تلاش می کنند که چطور با فاشیسم، دیکتاتوری، تجاوز، ظلم و ستم کنار بیایند و زندگی کنند تا روز آزادی از دستان فاشیسم فرا رسد.
24/1/1388
کتابهای زیر در این ارتباط است.
http://www.nikandishan.org/downloads/human_Frankel_01.doc
http://www.nikandishan.org/downloads/human_Frankel_02.doc
جنگ جهانی بود، آلمانیهای نازیسم نژاد پرست به رهبری نازیسم بزرگ هیتلر، یهودی ها را دستگیر میکردند. در میان دستگیر شدگان هر جور آدمی را میشد پیدا کرد پزشک، روان شناس، مردان و زنان عادی دیگر. همگی به زندان افتادند. در میان مردم دکتر فرانکل یهودی نیز حضور داشت. او روانشناس بود. سربازان هیتلر هر روز تعدادی از مردم یهودی دستگیر شده را یا می سوزاندند یا اعدام میکردند و صابون تولید می کردند. خود یهودی ها نیز بکار گرفته میشدند تا هم نژادی خود را اعدام کنند، به روی همدیگر اسلحه بکشند و به بیگاری گرفته میشدند. در زمستان و تابستان به کارهای سخت وا داشته میشدند. فاشیسم در اوج تجاوز به مردم به سر میبرد. بعضی از مردان یهودی که شرایط برایشان تحمل ناپذیر بود خود را دار میزدند و یا خود کشی میکردند. دکتر فرانکل نیز هنوز زنده مانده بود. او به بقیه هم وطن نانش یاری میرساند. و تلاش میکرد آنها را در برابر مشکلات یاری دهد. چاره ای جز تحمل مصائب و عبور از مصائب نبود. فرار از این جور زندگی بر همه ما که زندان شده بودیم وجود نداشت. همه در انتظار اعدام و کوره آدم سوزی بودند. ولی دکتر فرانکل علیرغم این مشکلات، پذیرفته بود که با واقعیت های زندگی جدید کنار بیاید و راضی باشد و در ضمن به بقیه نیز در کارها یاری رساند. افکار قبلی را کنار بگذارد و با اندیشه های جدید زندگی کند. در میان این جماعت یه تعدادی بجای خودکشی، دیوانه شدند. بالاخره مرگ فاشیسم رسید. زندانیان آزاد شدند دکتر فرانکل هم به سلامت آزاد شد. اما یکسری بعد از آزادی زمانی طولانی طول کشید تا اوضاع و احوال مناسبی پیدا کنند و یکسری نیز تمام عمر دیوانه باقی ماندند. دکتر فرانکل بعد از آزادی با اینکه دارایی ها و اکثر افراد خانواده اش را از دست داده بود به کار قبلی خود در فضای آزاد ادامه داد. او مکتب روانشناسی جدیدی را در علم روانشناسی بنا نهاد و اسم آنرا مکتب لوگوتراپی نامید. در این مکتب، روانشناس و بیمار با همکاری یکدیگر تلاش می کنند که چطور با فاشیسم، دیکتاتوری، تجاوز، ظلم و ستم کنار بیایند و زندگی کنند تا روز آزادی از دستان فاشیسم فرا رسد.
24/1/1388
کتابهای زیر در این ارتباط است.